|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 8:17 توسط قاصدک |
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 13:37 توسط قاصدک |
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 23:43 توسط قاصدک |
لالا + نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 1:50 توسط قاصدک |
جای زن گرفتن
گربه ای خریدی
که لیست بزند و
خودش رابرایت بخاراند
لوسش کنی .........................بازی کندلای کلافهای مغزت
وای
اگر پایش بگیرد
به یکی از رگهای اعصابت
آنوقت... + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 2:19 توسط قاصدک |
حراجی که میامد تو ماشین دار میشدی و من بچه دار اگرچه ماشین تو و بچه من از فروش یک دیگ معدنی مادرم بود
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 1:41 توسط قاصدک |
غروب بود نمیدانم یا طلوع هر چه بود هوا دلگیر تر از من نبود پشت شیشه باران می بارد
و کاشیهای حیاط آبتنی میکنند درختان برایم دست تکان می دهند
هرچه بود هوا دلگیرتراز من نبود باغچه دریاچه ای کوچک با کشتیهای زرد و نارنجی شناورند باز هم سرد است و اسمان دلگیرتر باد مو هایم را می برد و باران خیسم می کند کف حیاط زیر باران چه شیرین است خوابیدن مثل رویای در عمق اقیانوس
+ نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 17:48 توسط قاصدک |
سلام به تمام ماه های سال بهاری ها تابستلانی ها پاییزی ها وزمستانی هاخصوصا بهمنی ها
من آمدم یعنی میام منتظرم باشید نام من عشق است ایا می شناسیدم زخمی ام زخمی سرا پا می شناسیدم + نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385 19:46 توسط قاصدک |
|
| ||||||