گربه ای خریدی
که لیست بزند و
خودش رابرایت بخاراند
لوسش کنی .........................بازی کندلای کلافهای
مغزت
وای
اگر پایش بگیرد
به یکی از رگهای اعصابت
آنوقت...
|
جای زن گرفتن
گربه ای خریدی
که لیست بزند و
خودش رابرایت بخاراند
لوسش کنی .........................بازی کندلای کلافهای مغزت
وای
اگر پایش بگیرد
به یکی از رگهای اعصابت
آنوقت... + نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت
2:19 |
حراجی که میامد تو ماشین دار میشدی و من بچه دار اگرچه ماشین تو و بچه من از فروش یک دیگ معدنی مادرم بود
+ نوشته شده توسط قاصدک در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت
1:41 |
بندر که رفتم
یا عروسدریایی میشوم یا . . .
اما اینجا بچه ماهی های دستفروش
فکر عروس شدن را که از سرم بردند
شاعر شدم پدر که میکشید سرش آنقدر دور میخورد که دریا را میبرد کمر بندی نه..... پدر کمربند که میکشید حوضچه خانه پر از بچه ماهی های کبود میش بند که رفتم
یا عروسدریایی میشوم یا
شاعر هم که نشدم اما حیف کلماتی که تبخیر شدند
بندر که آمدم
نه عروسدریایی شدم نه شاعر
+ نوشته شده توسط قاصدک در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت
1:59 |
غروب بود نمیدانم یا طلوع
هر چه بود هوا دلگیر تر از من نبود پشت شیشه باران می بارد
و کاشیهای حیاط آبتنی میکنند درختان برایم دست تکان می دهند
هرچه بود هوا دلگیرتراز من نبود باغچه دریاچه ای کوچک با کشتیهای زرد و نارنجی شناورند باز هم سرد است و اسمان دلگیرتر باد مو هایم را می برد و باران خیسم می کند کف حیاط زیر باران چه شیرین است خوابیدن مثل رویای در عمق اقیانوس
+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت
17:48 |
سلام به تمام ماه های سال بهاری ها تابستلانی ها پاییزی ها وزمستانی هاخصوصا بهمنی ها
من آمدم یعنی میام منتظرم باشید نام من عشق است ایا می شناسیدم زخمی ام زخمی سرا پا می شناسیدم
+ نوشته شده توسط قاصدک در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت
19:46 |
|
|